|
سلام به همه دوستان شهيدان و عاشقان سيد الشهدا دوباره اما ... ميدونيد چيه؟ دوباره يك در ديگر باز شد براي زيارت بهشتيان از چندين باب جنت حسين عليه السلام شهدا همان ياران آخر زماني سيد الشهدا از مقتلي ديگر در كربلايي ديكر اردوي راهيان نور غرب راه افتاد كردستان/ كرمانشاه/ قصرشيرين/ بازي دراز و .... هر كه دارد هوس كرببلا بسم الله از دهم تير تا دهم مرداد شايد اين سفر ديگر ... شايد ما را به دوستي قبول كنند شايد ما را هم بژذيرند والسابقون السابقون ياعلي
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:43  توسط سید جواد
|
من نه شاعرم و نه مثل ديگران اهل شعر خواندن. اما اون روز تازه از پاسگاه زيد رد شده بوديم و داشتيم مي رفتيم طلائيه كه از سر بيكاري شروع كردم كلماتي را كنار هم گذاشتن كه ثمرش مطالبي شد كه در زير آمده : كبوتر با كبوتر باز با باز شهيدان ميکنند تا عرش پرواز سبو بشکسته و پيمانهاي ريخت سر خم را بريدند اشکها ريخت زمين در کربلا از خون وضو ساخت ز فکه خاک غربت بر هوا خاست دو رکعت عشق را بيسر ادا کرد جماعت تا شلمچه صف به پا کرد سر سجده نبودند در بيابان به ني باقي است اروند نالان ز بيآبي، عطش در خيمهها سوخت نگاهش بر طلاييه، تا ابد دوخت نماز قرب را خواندند در اين دشت اگر بودند قبول ديده دلدار ميگشت ولي بودند ازياران آخر که با يک يا حسين رفتند بي سر زتربت هاشان برو خادم مدد جو ز کوي پرکشان، دمِ بي ادعا جو روزي به تيغ نظر ميکِشي مرا آخر به ناي نفس ميکُشي مرا اي کاش سر رسد، روز نگاهت تا داغ رفتن به راهت نماند مرا (تا جان به جواني شود در رهت فدا) بيابان در بيابان خاک در خاک هم آغوش هماند اين خاک و افلاک چرا خيره نشستي اندرين خاک قدمگاه عزيز و مسلخ يار است اين خاک سيد محمدجواد حسيني(خادم) در راه يادمان طلائيه - ساعت 10:30 صبح 25/12/86
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:11  توسط سید جواد
|
ما قتل الحسین علیه السلام الا فی یوم السقیفه
(بحار الانوار جلد ۴۵ صفحه ۳۲۸) جانم فدای آقایی که شعله آتش خیمه ها یش در مدینه روشن شد و در کربلا شعله ور گشت بابی انت و امی یا مولای از پشت در تا کوچه ها حسین صدا می زد: وای مادرم وای مادرم وای مادرم از حرم تا قتلگه مادر صدا می زد: قریب مادر حسین
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:22  توسط سید جواد
|
امكان ندارد كه انسان در جواني – در دوراني كه عواطف و احساسات و خلقيات، در حال رويش و بالندگي و شكل گيري است غرق در ماديات و شهوات باشد، نه به فكر و ياد خدا، نه به فكر محبت خدا و محبت به اوليا، نه به فكر همگامي با اوليا، نه به ياد آدم هاي خوب و انسان هاي والا، بلكه با غفلت محض! بعد ناگهان پير كه شد، بگويد: توبه ميكنم! بله، خدا دست رد به سينة كسي نمي زند، آدمي را كه هفتاد سال هم گناه كرده باشد، به آن جاده و آن خط راه مي دهد؛ اما نه آن گونه كه انسان بتواند حركت آن چناني و يك سير موفقيت آميز بكند. نه آن چنان كه غرق بشود و نورانيت پيدا كند، نه آن چنان كه خودش را در عبادات، در محبت خدا و در ياد خدا مستغرق كند، ديگر نمي شود؛ مگر در جواني درست عمل كرده باشد، مگر از جواني شروع كرده باشد، آن وقت ميشود در پيري استفاده كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:35  توسط سید جواد
|
آنان كه ياس را نفهميدند از بوي بهشت بدشان مي آيد
آنان كه به بوي گناه عادت كرده اند از بوي بهشت خوششان نمي آيد. آنان كه در هور بودند حور را مي بينند.
اگر روزي مجنون را به خاطر بوسيدن پاي سگي كه از كوي ليلي مي¬گذشت به سخره گرفتند
گاهي اوقات براي زنده ماندن بايد مرد
اگر روزگاري مي گفتند:
جزيره مجنون دفتر مشق است يا ابوتراب
و در گام نخست با انگيزه سرودن شعر و غزل و حاشيه زدن بر ديوان ها در كلاس اول ثبت نام كردند. به جاي آنكه مدادهاي رنگي خود را به رخ هم بكشند، از رنگ هاي رنگارنگ، بي ادعا رنگ هاي اصلي چون خاكي خاك و سرخي شقايق و خون را فقط برگزيدند. از روز نخست به جاي لوح هاي رنگارنگ و تصاوير بي روح، سينه پاك و بي نقش در و ديوار ساختمان هاي دو كوهه، حسينيه، ميدان صبحگاه،... به دست شان سپرد تا درگام اول امتحان نهايي ذوق و شوق را به يكباره بگيرد. *** يادش بخير دوران كودكي و بازي هاي آن، شعرهاي مادربزرگ ها
وقتي به اينجا رسيدي دو عنصر عظيم كه سايه سنگين اش بر ما و دنيايمان طنين افكن است اين سرزمين را اولين نمايشگاه و يادگار ردپاي همسايه هاي خورشيد بدانيم و بمانيم. و اين راحتي سخن درباره خداوندگار عشق و صفا حسين بن علي(ع) اما با ديدن هزاران بال و پركشيده نتوانستم پرواز را بفهمم اما اشك و خروش بر حسين(ع) را خوب مي دانم فداي لب تشنه اي كه هم كوثر وصل است و هم كشتي نجات مي دانيد اين را از كجا مي گويم؟ خوشا به حال آنان كه به مرحمت اداء لطف كردن و واي بر ما كه به زحمت اداء دين مي كنيم
و شايد اينكه رمز بقا در لقاء نهفته همين فراتر از تكليف و پيشگامي در عمل باشد.
و اين را مي دانم كه ظرفي كه عقل در آن نباشد هرگز جاي عشق نيست و از گرماي آن آه و دم سرد دميده بر كوره را لمس مي كني
بدون ذكر تو حسين زندگيمون صفا نداشت
عشق يك كلام حرف نيست يك ديوان شعر است
آنچه در آسمان دل يك عاشق هميشه در پرواز است رضاست
حيات فقط در سايه عاشقي معنا پيدا مي كند
صبا اگر گذار تو فتد به كوي يار من
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:32  توسط سید جواد
|
دلم بدجوري براي دموکراسي جبهه تنگ شده؛ براي توسعه سياسي گردانها خط شکن، آخه اونجا جريان و حزبي نبود همش ائتلاف بود. هيچ چالشي نبود، بلکه همه جا پر از چاله بود. از يک وجبيها که براي خمپاره 60بود تا چاله تانک. شکاف طبقاتي نبود، تنها حفره روباهي بود و جانپناه، آن هم براي آدم هاي جانباز و جان نثار. بحران هويت نبود، انقلاب هويت بود: فرشي ميآمدي و عرشي ميشدي. عجب غوغا سالاري در ادب و هنر حاکم بود؛ اول همه، بعد من - لبخند بزن بردار لبخند گل قشنگه - يا زيارت يا شهادت شيرين ترين عبادت رقص بود آن هم روي پَد خيبر، زير گلوله ها تماماً خارجي؛ اروپايي, آمريکايي. حيف که اهدا جايزه نُوبِلش، مال اين دنيا نبود. آنجا فرهنگ را شرق تعيين نميکرد چون اصول نه شرقي و نه غربي حاکم بود, همبستگي بود؛ اما کاغذي نبود، مشارکت بود؛ اما رنگي نبود, آفتاب بود؛ اما براي شهر خاصي نبود سلام بود؛ اما سرد و بيروح نبود. فقط يک حزب بود، حزب الله. کسي اعتصاب غذا نميکرد چون توي محاصره، آب و غذايي نبود. ياد بچههاي تو کانال منطقه فکه بخير! همه چيز بود الا حقوق بشر، چون بشري نبود. همه فرشته بودند. خاک آنجا هم آسماني بود، البته برنگ غروب جمعه؛ سرخ. نظر سنجيها چيزي نشان نميداد، اما بوي عمليات همه را پاي کار ميکشيد. پوسترها رنگي بود، اما عکس شهدا تک رنگ بود. آزادي، بچهها را اذيت ميکرد همه دنبال تکليف ميگشتند؛ اما دريغ از يک کار روي زمين مانده. پارتي بازي فقط يک شب بساطش رو پهن ميکرد، آن هم شب حمله؛ حاجي فلان بچه کار درستيه، بذار امشب بياد؟! آنجا آقازادهها هميشه خط شکن بودند. کسي زيرآبي نميرفت، دروغ نگم! چرا؟ تو اروند و کارون ميرفتن, اما آنجا سر پوشيده نبود سونا و جکوزي هم نداشت. بگذريم... راستي مژده! بوي عمليات ميآد!؟ ميخواهيم خط رو بکشيم توي شهرها! البته نه خود خط رو، بلکه حال و هواي خط و خاکريز و جبهه رو. خدا وکيلي! هستي بريم پاي کار؟هر که دارد سر همراهي مابسم الله
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط سید جواد
|
از گذشته نمي گيم
روايت مي كنيم گذشته را نه براي آن كه تو حسرت بخوري و نه براي اين كه جامانده اي و يا جامانده ايم نه ؟! بلكه من و تو براي فرداي ظهوريم و ظهور غربالي است كه هر روزنه آن يك داستان عاشورا از كربلاست ازديروز و تا 8 سال حماسه و يا حسين امروز و راهيان نور : نه يك گردش نه يك سفر و نه يك اردوست تماشاخانه ايست از تاريخ و طبيعت و قرارگاهيست براي دل بيقرار منتظران و شايد .... آمادگاه تربيت نيرو براي زمينه سازي اهتزاز پرچم يالثارات الحسين عليه السلام ...... هر كه دارد به سرش..... يا علي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:3  توسط سید جواد
|
سلام بر شهیدان
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:51  توسط سید جواد
|
|
|